تبلیغات
حی علی الصلاة - نکات پزشکی پیرامون نماز (6)

نکات پزشکی پیرامون نماز (6)

نویسنده: محمد حسین گلستانی چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 ساعت 02:01 ب.ظ نظرات

نکته سی و هشتم: تاثیر نماز بر تعادل ناقل های عصبی (100)

در مقالات گذشته چهل نكته پزشكی پیرامون نماز گهگاه به اقتضای سخن ، به مفهوم ناقل های عصبی و تعادل آنها توجه نموده ایم ، كه در این شماره به اختصار ، به شرح این موضوع اساسی می پردازیم .

دستگاه مغز و اعصاب هر انسان از مجموع حدود میلیارد سلول عصبی ( نورون ) تشكیل شده است كه مجموعه این سلولها توسط رقم سرسام آوری از سلولهای مختلف ، یعنی بالغ بر 600 میلیارد سلول دیگر ، حمایت می شوند. توجه كنید كه خالق آفرینش ، همه این سلولها را در دستگاه عصبی هر انسانی با نظمی خارق العاده و اعجاب انگیز ، در كنار هم قرار داده است . در این میان ناقل های عصبی ( نوروترانس میترها ) مواد شیمیایی بسیار ریزی هستند كه در میان خیل عظیم سلولهای عصبی ، در هر لحظه ای از حیات انسان ، دچار میلیاردها تغییر و تحول شگرف می شوند و ارتباط اجزای دستگاه اعصاب را با یكدیگر و با سراسر بدن ، فراهم می كنند .

با پیشرفت علم در دهه های اخیر روشن شده است كه تمام فرآیندهای جسمی و روانی بشر در ارتباط نزدیك با تغییر و تحولات این ناقل های عصبی به سر می برند ، بعنوان یك مثال ساده و قابل فهم ، افزایش برخی ناقل های عصبی در سیستم اعصاب ، از جمله یكی به نام دوپامین منجر به ایجاد شادی و شعف در انسان می شود و از طرفی ، كاهش دوپامین منجر به ایجاد ناراحتی و نومیدی ، در فرد خواهد شد .


حال می توان در نظر گرفت ، چنانچه دو پامین و مشابهات آن به میزان خیلی زیاد افزایش ، یا به میزان بسیار كاهش یابند ، ایجاد حالتهای بیمار گونه روانی در انسان ، از جمله سرخوشی بیمار گونه ( مانیك یا شیدایی ) و یا افسردگی شدید بشود ، كه هر دوی این اختلالات نیازمند بستری در بیمارستانها و مراقبت كامل می باشند . (101)

به این ترتیب ناقل های عصبی دستگاه اعصاب ، نه فقط نقش تعیین كننده و بسیار موثر ، در بروز بیماریهای جسمی و روانی انسان ایفا می كنند ، بلكه عامل اصلی تغییر حالتهای معمولی انسان و اثر گذار بر همه اعمال و افكار او ، در طول زندگی خویش می باشند و حتی چنان كه خواهیم گفت ، انسان تحت تاثیر همین ناقل های عصبی است كه اعمال نیك انجام می دهد و یا برعكس به گناه وانحراف آلوده می شود .

به همین دلیل ، بررسی پیرامون ناقل های عصبی از حدود دهه 1960 به این سو ، اصلی ترین و برنده ترین لبه تحقیقات روانپزشكی جهان را تشكیل می دهد ، (102) چرا كه چنانچه این بررسی به نتیجه برسد ، بشر قادر خواهد بود همه ناراحتیهای روحی و روانی و حتی انحرافات خود را ، بوسیله مواد شیمیایی ، مثلا به صورت دارو ، درمان نماید !

پیشرفت های بشر در این زمینه منجر به این شده است كه در حال حاضر غربیان برای بسیاری از مشكلاتی كه تا قرنها پیش بعنوان مشكلات روحی شناخته می شدند ( مثل افسردگی ) ، داروهای شیمیایی پیشنهاد نمایند و در ادامه راه ، در جستجوی مواد شیمیایی برای درمان مشكلاتی مثل خودخواهی ، دروغگویی ، حسادت و .. باشند !

اما تحقیق پیرامون این مسئله از چندین جهت حائز اهمیت است ، از جمله این كه :

اولا : از این جهت كه با این دیدگاه جدید انسان بد ، جای خود را به انسان بیمار می دهد چرا كه هر بدی را می توان ، نوعی بیماری به حساب آورد مثلا شخص دروغگو ، آدم بدی نیست ، بلكه مبتلا به بیماری دروغگویی است ، و به همین ترتیب ، شخص حسود دچار بیماری حسادت ، شخص خسیس ، دچار بیماری خست و .. می باشند .

ثانیا : جهت دیگر اهمیت موضوع ، این مسئله است كه با این نحوه انسان شناسی غربیان ماده گرا به خود اجازه دادند ، كه پدیده روح را بعنوان افسانه ای قدیمی و خرافی ، به فراموشی محض بسپارند ، چرا كه برای هر آنچه كه بعنوان فرآیند روحی در طول تاریخ بشر معرفی شده است ( مثلا حتی حس معنویت جویی ) می توان ، توجیهی در جسم و به ویژه در سلسله اعصاب ، پیدا كرد . در راستای همین طرز تفكر بود كه عده ای از پزشكان روس ، بخاطر عقاید ماركسیستی و ماتریالیستی حاكم بر كشورشان در صدد پیدا كردن مناطقی در مغز انسان برآمدند كه از كار انداختن آن منطقه حس خدا جویی را حتی در بزرگان و علمای دین ، به كلی از بین ببرد !

ثالثا : بعد دیگر در اهمیت موضوع ، این نكته است ، كه چنانچه تمامی 100 میلیارد سلول دستگاه اعصاب و ناقل های عصبی و روابط آنها با سایر مناطق بدن ، به خوبی برای دانش بشر شناخته شوند ، می توان بوسیله ایجاد تغییر و تحول و دخل و تصرف در ناقل های عصبی مثلا از طریق دارو ، همه انسانها را به مفهوم انسان سالم نزدیك كرد و انسان سالم را كسی دانست كه تعادل ناقل های عصبی در سرزمین بدن او ، به بهترین نحو ، برقرار باشد و این شخص كسی است كه نه تنها از لحاظ جسمی بلكه از لحاظ روانی ، اجتماعی و .. نیز كاملا سالم است و همه ضروریات لازم برای پیشرفت خود را داراست . (103)

اما تحقق رؤیای انسان سالم تا زمانی كه مواد شیمیایی تغییر دهنده ناقل های عصبی به نحو مطلوب ، كشف و تولید نشده اند به تعویق می افتد ، چرا كه عظمت خارق العاده دستگاه عصبی انسان ، برآورده شدن این آرزو را ، در آینده دوری ، ترسیم می كند .

اما باید دید ، دین مبین اسلام كه ما معتقدیم ، انتهای راهی است كه علم بشر می پیماید ، در این مورد چگونه دیدگاهی دارد و آیا اساسا این اكتشاف علمی بزرگ بشر ، در آستانه قرن بیست و یكم را تایید می كند ، یا خیر ؟

پاسخ به صراحت مثبت است ، چرا كه ( كل حكم به العقل حكم به الشرع ) ، یعنی هر آنچه كه علم ، به طور مسلم بدان می رسد ، قطعا و به طور یقین ، نه تنها مورد تایید دین است ، بلكه دین قرنها قبل و در زمان تكمیل خود یعنی ظهور اسلام از آن مسئله علمی ،اطلاع داده است.

بعنوان مثال ، در این مورد قضیه ناقل های عصبی را بررسی می كنیم :

اولا : قرنها قبل از آن كه غربیان ، انسانهای خطا كار را بیمار بدانند ، قرآن مجید ، در آیات متعددی ، از گناهكاران ، با عنوان كسانی كه در قلبهایشان مرض وجود دارد ، یاد كرده است (از جمله در آیه 126 از سوره توبه ، آیه 12 از سوره احزاب و آیه 9 از سوره بقره) و معصومین بزرگوار (ع) نیز با همین دیدگاه با هر بدی كه از انسان سر می زند ، به صورت یك بیماری ، برخورد نموده اند. (104) تا جائیكه حضرت علی (ع) از رسول اكرم (ص) با عنوان طبیب دوار بطبه یعنی پزشكی كه برای درمان بیماریهای بشر فرستاده شده است یاد می كنند .

غربیانی كه ارائه تئوری انسان بیمار به جای انسان بد را به خود نسبت می دهند ، فراموش كرده اند كه آنها ، تا همین قرنهای اخیر ، حتی بیماران روانی خود را ، نه بیمار بلكه دیوانه ( اسیر دیو ) و مجنون ( جن زده ) به حساب می آوردند و از طریق شلاق زدن و جن گیری و .. قصد نجات آنها را داشتند و تازه ، چند دهه است كه نه تنها دیوانه ها ، بلكه اشخاص خطا كار را هم بیمار ، به حساب می آورند .

حال آن كه اسلام ، علاوه بر بیمار دانستن گناهكاران ( كه به آن اشاره شد ) اشخاص به ظاهر دیوانه را نیز از قرنها پیش ، بیمار تلقی كرده است : در خبر است كه روزی عده ای از اصحاب ، مردی را به پیامبر (ص) نشان دادند و گفتند : او دیوانه است ! حضرت محمد (ص) پاسخ فرمودند : به او دیوانه نگویید ، او بیمار است. دیوانه كسی است كه خدای را نشناسد .

و درست به دلیل همین دیدگاه مترقی اسلامی است كه در تاریخ طب ، نخستین كسی كه ، به معالجه دقیق جسمی در بیماران روانی اقدام كرده است ، حكیم ابوعلی سینا (ره) پزشك عالیقدر شیعه است (105)

ثانیا : در رابطه با این كه انسان ، روح است یا جسم ؟ نیز دین مبین اسلام ، به صراحتی باورنكردنی ، در آیات شریف قرآن ، به هر آنچه كه غرب ، در عصر انفجار علوم ، ادعای كشف آن را دارد ، اشاره نموده است . قرآن مجید ، با این كه وجود و حضور روح را ، امری حقیقی در انسان به حساب آورده است : ( فأذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعواله الساجدین / سوره مباركه ص ، آیه شریفه 72 ) اما از طرفی ، بررسی و كسب اطلاعات پیرامون روح را از حدود دانش قلیل انسان ، والاتر دانسته است و آن را صراحتا من أمر ربی یعنی امری از امور مربوط به ذات اقدس الهی ، اعلام كرده است :

و یسئلونك عن الروح قل الروح من أمر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا ( سوره مباركه اسراء آیه شریفه 85 )

.. ای پیامبر ، از تو پیرامون روح می پرسند ، پس بگو : روح از امور مربوط به پروردگار من است و خداوند از دانش ، به شما جز اندكی عطا نكرده است .

به این ترتیب آیین مقدس اسلام با این كه هرگز بررسی پیرامون روح را توصیه نمی كند ، در عوض با توصیه های مؤكد انسانها را به سیر در آفاق و انفس و تفكر و تعقل و كسب علم و دانش ، از جمله پیرامون مسائل جسمی بشر تحریك می كند . پس واضح است غربیانی كه اسلام را به خرافات پرستی و موهوم بافی پیرامون روح محكوم می كنند تا چه حد در مورد نظریات اسلام پیرامون روح و جسم بیگانه اند .

و شاید برای اینان بسیار جالب باشد ، اگر كشفیات جدید علمی خود را مثلا در پرتو نظریات یكی از بزرگترین فلاسفه اسلامی بیابند :

صدر المتألهین ، حضرت ملاصدرا (ره) كه با اتكای به قرآن و معصومین (ع) و با تداعی از سایر فلاسفه متقدم خود ( از جمله میرداماد (ره) ) به یكی از برجسته ترین و جهان شمول ترین فلسفه های بشری ، در قرن یازدهم هجری ، دست یافت ، در كتاب گران قدر اسفار رابعه به شرحی پیرامون ارتباط جسم و روح می پردازد كه با كمترین تفاوتی ، یادآور نظریات جدید علمی بشر ، پیرامون ناقل های عصبی است . حكیم ملاصدرا ،در شرح تئوری حركت جوهری و جمله مشهور خود پیرامون انسان ( جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء ) می فهماند كه جسم مادی انسان ، رفته رفته آن قدر تكمیل می شود و پیچیدگی می یابد تا سرانجام به درجه ای می رسد كه یك حالت غیر مادی و غیر جسمانی ، موسوم به روح است و آثار منسوب به روح ، از قبیل اندیشه ، اراده و .. مربوط به این درجه والاست . در فرضیه ناقل های عصبی نیز دیدیم كه پیچیدگی و تكامل فوق العاده سلولهای عصبی ، منجر به حالتهای منسوب به روح می شود ، مثلا علم امروز ثابت كرده است كه : هر 100 میلیارد سلول دستگاه اعصاب انسان ، در فرآیند تفكر ایفای نقش می كنند . (106)

ثالثا : درباره آن قسمت از نظریات پژوهشگران غربی ، كه تعادل ناقل های عصبی را غایت آرزوهای بشر و كلید رسیدن به مفهوم انسان سالم و ایجاد مدینه فاضله و جامعه سالم ، می دانند نیز اسلام و بخصوص تشیع ، از قرنها پیش نظری مشابه داشته است . علمای شیعه قوای اساسی موجود در انسان را ، از سه نوع به شمار می آورند :

1. قوه شهویه

2. قوه غضبیه

3. قوه عقلیه

و قوه دیگری موسوم به قوه عدلیه

را تنظیم كننده و متعادل كننده این سه قوه تلقی می كنند و توجیه می كنند كه چنانچه هر كدام از سه قوه بالا ، از حدود عدل خارج شود و به افراط یا تفریط ،كشانده گردد ، باعث بروز بدی و خطاكاری و بیماری در انسان می شوند . (107)

بدین ترتیب شیعه حتی در مسائل انسان شناسی به اساسی ترین اعتقاد خود پس از توحید یعنی عدل جلوه خاصی می دهد و بیان می كند كه در سرزمین بدن انسان چنانچه عدل به طور كامل برقرار نباشد ، انسان به مفهومی بس والا و مافوق تصور كه همانا نزدیك شدن به مرزهای عصمت و تخلق به اخلاق الهی است ، نائل می شود .

و این مفهوم نه تنها تمام ویژگیهای توصیفی غرب را برای انسان سالم در خود دارد ، بلكه انسان را در موقعیتی بی نهایت متعالی ، برای زندگی سعادتمندانه در دنیا و آخرت قرار می دهد .

بر این اساس ، عدل شیعه ، در درون انسان همان مفهومی را می رساند كه تعادل ناقل های عصبی در دستگاه مغز و اعصاب ، برای علم امروز بشر ، معنی دارد .

اما در این میان راه حلی كه غرب برای رسیدن به تعادل ناقل های عصبی پیشنهاد می كند ، با آنچه كه اسلام بدان سفارش می نماید ، بسیار متفاوت است . در دیدگاه جبرنگر و ماده گرای غرب ، انسان باید فعلا دست روی دست بگذارد و به انتظار بنشیند ، تا بالاخره روزی كه شاید قرنها بعد باشد ، فرا برسد و در آن روز دانش پزشكی ، اعلام كند كه بالاخره مواد شیمیایی لازم برای برقراری تعادل ناقل های عصبی بطور كامل شناسایی و تولید شده اند و هر انسانی كه عارضه بد ، یا حالت نامطلوبی در خود احساس می كند ، به پزشك مراجعه كند و آمپول یا قرص ضد دروغ ، ضد شهوت ، ضد خودخواهی ، ضد حسد ، ضد حرص و .. را دریافت كند !؟! اما هیچ بعید نیست كه تا آن زمان همه ملاكهای ارزشی كه هنوز برخی آنها برای وجدان اخلاقی غربیان معروف و مطلوب هستند ، تبدیل به منكر و نامطلوب شوند . چه تضمینی هست كه مثلا در قرن بیست و دوم میلادی ، دزدی و دروغ همچنان صفات بدی محسوب شوند ؟ مگر نه این است كه در همین عصر حاضر هم دزدی و دروغ جزء لایننفك بسیاری از فعالیتهای بشری شده است !؟!

اما در دیدگاه معنویت گرای اسلام و بخصوص با جهان بینی مبتنی بر اختیار شیعه ، انسان می تواند خود ، رأسا و مقتدرانه در برقراری عدل در وجود خود ( یا همان ایجاد تعادل ناقل های عصبی ) یعنی زدودن همه خطاها و انحرافات و منكرات از زندگی خود ، قبام كند و بدون هیچ انتظار یا دست روی دست نهادنی ، همه صفات نامطلوب و رذایل اخلاقی خود را با ملاك ارزش گذاری دین ، یك به یك ، از سر راهش بردارد و به آرامش مطلق و سلامت ابدی ، در دنیا و آخرت نائل شود.

چرا كه در این راه دین به انسان ابزارهای توانمندی بخشیده است ، كه صد البته در رأس این وسایل ترقی و تعالی نماز جای دارد .

و نماز تعادل ناقل های عصبی را به بهترین و مطلوب ترین شكل ممكن در سرزمین بدن انسان ، برقرار می سازد و نه تنها از او انسانی به تمام معنا سالم ، در ابعاد جسمی و روانی و اجتماعی ، پدید می آورد ، بلكه او را به مرزهای مفهوم متعالی انسان كامل نزدیك می كند.

در شماره های پایانی باقیمانده از مجموعه مقالات چهل نكته پزشكی پیرامون نماز ، به امید خدا ، اشاراتی مختصر در این مورد خواهیم داشت .

نكته سی و نهم: تاثیر نماز بر شیاطین

حضرت علی (ع) :

نماز ، كوبنده شیطان است (108)

در سپیده دم حیات ، هنگامیكه خدا ، انسان را آفرید و از روح الهی خویش ، در وجود او دمید ، مقرر فرمود تا همگی فرشتگان مقرب درگاهش ، آدم ابوالبشر (ع) را سجده كنند .

در این میان ابلیس انسان را فاقد لیاقت برای مسجود فرشتگان بودن یافت و از فرمان الهی سر بتافت و به واسطه این تمرد از درگاه الهی رانده شد .

اما شیطان با این كه در بسیاری از موارد مترادف با ابلیس معرفی شده است ، از نظر قرآن و روایات ( و با آنچه كه خواهیم گفت از دیدگاه علمی ) با ابلیس به كلی متفاوت است . بدین معنی كه شیطان را می توان ، عبارت از همه آن نیروها و موجوداتی دانست كه انسان را به گناه كردن وا می دارند و یا به طور كلی به نحوی از انحاء در انسان ،ایجاد بیماری و مرض می نمایند .

در این مورد حتی بسیاری از روایات اسلامی را می توان یافت كه در آنها از میكروبهای بیماریزای انسان نیز با عنوان شیطان نام برده شده است و حتی می توان ایجاد بیماریها عفونی انسان را نیز به نوعی ، ناشی از غلبه شیطانهایی به نام باكتری ، انگل ، قارچ ، ویروس ، و .. به حساب آورد .

به این ترتیب ، ابیات مشهور و زیبای زیر :

شیطان كه رانده گشت بجز یك خطا نكرد
خود را برای سجده آدم رضا نكرد
شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز
كو سجده را بر آدم و این بر خدا نكرد

علیرغم آن كه حاوی مفاهیم عمیق در جهت توجه دادن ، به خطر بزرگ بی نمازی است ، از لحاظ به كاربردن كلمه شیطان شاید اندكی اشكال داشته باشد ، چرا كه آن موجودی كه در مقابل آدم (ع) حاضر به سجده نشد ، ابلیس و یكی از فرشتگان الهی بود ، اما شیطان ها موجودات بسیار متعددی هستند كه نه تنها با وسوسه های شیطنت آمیز خود ، باعث ایجاد بیماریهای روحی ( گناهان ) و بیماریهای روانی ( مثل وسواس ) می شوند ، بلكه بیماریهای جسمی ( مانند انواع بیماریهای عفونی ) را نیز ایجاد می كنند . به هر تقدیر ، شاید بتوان شیاطین را بعنوان لشكریان بسیار متعدد ابلیس تلقی نمود .

در شماره های اولیه این مجموعه مقالات از تاثیر نماز بر بیماریهای مختلف میكروبی ، از جمله عفونتهای پوست ، دهان و دندان ، دستگاه تنفس ، دستگاه ادراری و .. سخن گفتیم و كوبندگی نماز را در مورد شیاطین عفونت زا ، در انسان بررسی نمودیم . اما نكته ای كه در این شماره خواهیم گفت ، به بحث تعادل ناقل های عصبی كه در شماره گذشته مورد بررسی قرار گرفت می باشد.

درباره ناقل های عصبی با توجه به دانسته های جدید علمی گفتیم كه تمام بیماریهای روانی انسان و حتی گناهانی كه مرتكب می شود ( بیماریهای روحی ) تماما بر اثر ایجاد تغییر و تحولاتی است كه در مواد شیمیایی موجود در دستگاه عصبی او بوقوع می پیوندد و بررسی كامل پیرامون این نظریه تحول شگرفی در تمامی عرصه های بشری ، اعم از انسان شناسی و فلسفه و روانشناسی و جامعه شناسی و .. ایجاد خواهد كرد ، چرا كه با این دیدگاه بوسیله قرص و آمپول و با روش دو دوتا چهار تا می توان به سراغ مشكلات مزمنی كه قرنها بشر را آزرده اند رفت و مثلا ریشه فساد و فحشاء و دروغگویی و حسادت و .. را بدین طریق خشكاند !

اما همانجا اشاره كردیم كه علم بشر تا رسیدن به روزی كه قادر شود تعادل ناقل های عصبی را به بهترین شكل در وجود انسانها برقرار سازد ، راه درازی در پیش دارد ، اما آیین مقدس اسلام و بخصوص پیشوایان بزرگ مذهب تشیع ، از قرنها پیش ، ضمن قرار دادن عدل در كنار اساسی ترین اعتقاد دینی خود یعنی توحید یك جنبه مهم عدل را برقراری تعادل در وجود انسان دانسته اند و برای برقرار نمودن این تعادل روشهای گوناگونی پیشنهاد كرده اند كه در صدر این روشها نماز قرار دارد .

در بحث تعادل ناقل های عصبی می توان با یافته های امروزی دانش بشر ، از تعادل خارج شدن برخی ناقل های عصبی را ( مثلا با فزونی یافتن یك ماده شیمیایی نامطلوب ) منجر به ایجاد اختلالات روانی و یا انحرافات در انسان دانست . بدین معنا كه مجموعه ای از مواد شیمیایی نامطلوب در دستگاه عصبی انسان حضور می یابند كه او را به یك بیماری روانی مبتلا می سازند و یا او را به حسادت ، دروغگویی ، بدبینی و .. وادار می كنند .

حال با توضیحی كه در آغاز پیرامون شیطان ارائه نمودیم می توانیم با تكیه بر قرآن و روایات معصومین (ع) این مواد شیمیایی بد و نامطلوب را مصداق دیگری برای شیطان بدانیم ، كه همان عامل تمام بیماریهای جسمی و روانی و انحرافات و گناهان بشر است .

بدین ترتیب علیرغم نقشی كه برای شیطان در ایجاد بیماریها در انسان ذكر كردیم ، می توانیم پیرامون آن بخش از مفاهیم قرآنی كه به امراض قلب اشاره كرده است ، یا آن گروه از آیات شریفه الهی كه به بحث پیرامون تاثیرات شیطان بر انسان پرداخته است ، به درك بهتری با مدد توجهات علمی برسیم و بفهمیم كه شیطان از چه راهی ممكن است در درون انسان بیماری روانی یا روحی ( مرض ) ایجاد كند .

در واقع با یافته های امروز علم بشر ما می توانیم نام آن ناقلهای عصبی نامطلوب و بیماریزا را ، زیر عنوان كلی شیاطین بشناسیم . و این همان اعتقاد به ظاهر ساده و از مد افتاده ایست كه قرنها ، بشر بدان پایبند بوده است و حتی بیماریهای روانی مثل اسكیزوفرنی را ناشی از تسخیر انسان به وسیله شیاطین و اجنه دانسته است .

اما بدیهی است كه علم امروز بشر ، هر روز كه می گذرد این شیاطین ، یعنی همان ناقلهای عصبی نامطلوب و بسیار ریز را ، از روشهای دقیق و پیشرفته علمی ، بهتر و بیشتر شناسایی می كند و به دام می اندازد و بر خلاف روش گذشتگان كه با جن گیری یا به شلاق بستن بیماران روانی قصد بیرون راندن اجنه و شیاطین از وجود آنها را داشتند ، قصد دارد با روش كاملا علمی ، تیشه بر ریشه شیاطین دستگاه عصبی انسان بزند . هر چند كه این رویا شاید در قرنهای آینده به تحقق بپیوندد.

ولی در این میان راه دیگری نیز برای مقابله شدید با این شیاطین درون موجود است و آن ایمان مذهبی و بخصوص نماز است . (109)

نمازگزار واقعی ، هرگز دروغ نمی گوید ، هرگز حسادت نمی ورزد ، هرگز بخل نمی كند ، هرگز دشنام نمی دهد و خلاصه به همین ترتیب از همه حالتهای نامطلوب روانی و روحی ، كه شیاطین درونی در صددند او را بدان گرفتار نمایند ( یعنی همان امراض قلب ) ، خلاصی پیدا می كند ، چرا كه نماز كوبنده شیطان است و به قدرتمندانه ترین شكل ممكن با همه شیاطینی كه قصد دارند انسان را دچار بیماریهای جسمی ، بیماریهای روانی و یا گناهان و انحرافات ( بیماریهای روحی ) نمایند ، مقابله می كند .

در این مورد ، در بعد تاثیر نماز بر بیماریهای جسمی از تاثیر آن مثلا بر عفونتها ، در بعد تاثیر نماز بر بیماریهای روانی مختلف ، از تاثیر آن مثلا بر افسردگی ، اضطراب ، وسواس ، اختلالات شخصیت ، بیماریهای روان تنی و.. در شماره های گوناگون این سلسله مقالات سخن گفته ایم و به امید یاری خداوند در آخرین نكته از این مجموعه مقالات ( نكته چهلم ) به تاثیر نماز بر بیماریهای روح ( گناهان ) اشاره مختصری خواهیم داشت .

نكته چهلم: تاثیر نماز بر بیماریهای روح ( گناهان )

با آن كه طی سی و نه نكته گذشته با نكات گوناگون و متنوعی پیرامون برخی فواید پزشكی نماز ، با شما همراه بوده ایم ، اما با طرح نكات سی و هشتم و سی و نهم و بحت درباره “ تعادل ناقل های عصبی ” به گستره عظیم و بی نهایت عمیقی از معارف نماز وارد شدیم كه عرصه توانمندیهای این گستره حداقل تا قرنهای آینده از حیطه توانائی های متصّور برای علم بشر و دانش پزشكی خارج است . و آن همانا تاثیر خارق العاده و فوق بشری نماز در از بین بردن روحیه گناه و بیماریهای روح ، یعنی همان چیزی كه در قاموس قرآن از آن با نام “ امراض قلب ” یاد شده است ـ و گفتیم كه غربیان آن را با عنوان عدم تعادل ناقل های عصبی می شناسند ـ می باشد.

هر چند اظهار نظر در این مورد از حیطه نگاه و تخصص این حقیر سر تا پا تقصیر نگارنده سطور ، به كلی خارج است اما از آنجا كه شاید برای برخی خوانندگان این مجموعه مقالات ، این نگرش پدید آمده باشد كه “ نماز ” تنها پدیده ای عبودی و معنوی ، توأم با تأثیرات شگرف مادی و دنیایی از جمله روی جسم و روان انسان است ، لازم دیدم كه در بعد دیگر و تنها به گونه ای اشاره وار ، از عظمت لایتناهی و قدرت و توانایی باورنكردنی “نماز ” در پیراستن انسان از “گناه ” نیز سخن بگویم.

به خصوص كه با ارائه نكات اخیر به این دیدگاه رسیدیم كه “ گناه ” نه فقط از دیدگاه دین و قرآن بلكه از دیدگاه علم و یافته های جدید دانش پزشكی ، نوعی “ بیماری ” است .

بنابراین اصرار ما مبنی بر این كه بیماریهای روح ( گناهان ) را بعنوان مسائل پزشكی بشر بشناسیم ، نه فقط دیدگاه قرآنی و ناشی از تعصب مذهبی نویسنده است ، بلكه این موضوع یك باور عمیق علمی است كه هر چه دروازه های علم بیشتر به روی انسان گشوده می گردد ، این باور عمیق بیشتر تقویت می شود.

بعنوان مثال : در تعالیم اسلامی از دروغ به عنوان یك گناه كبیره و معصیتی بزرگ یاد شده است ، و ما در مطالعات روانپزشكی به بیماریها و اختلالات گوناگونی بر می خوریم كه در آنها “ دروغ گویی ” بعنوان یك علامت برجسته مطرح است .

یا “دشنام گویی ” كه یك گناه محسوب می شود ، گهگاه با ابتلاء حاد برخی از اشخاص به گروهی خاص از بیماریهای روانی ، در آنها دیده می شود ( به این علامت در روانپزشكی coprolalia گفته می شود .)

پس چه بسا كه ساختمان مغز و وضعیت ناقل های عصبی در اشخاص دروغگو به گونه ای باشد كه آنها را به دروغگویی وا دارد یا كسانی كه دشنام گویی بیمارگونه دارند بر اثر تغییرات نابهنجاری كه بر اثر عوامل مختلف اعم از علل جسمی ، محیطی ، روانی ، خانوادگی و .. در دستگاه اعصاب آنها بوقوع پیوسته است ، دچار این عارضه شده اند .

در این مورد مدارك و شواهد پزشكی متعددی می توان ارائه داد ، بعنوان مثالهای دیگر بد نیست به یك بیماری عفونی مشهور موسوم به “ سیفلیس ” اشاره بكنیم كه با توجه به مباحث قبلی ما در مورد شیاطین توسط نوعی از انواع شیطان موسوم به “ تروپوتما پالیدوم ” ایجاد می شود . علائم روانی و نشانه هایی كه شاید بتوان آنها را بیماری روحی تلقی كرد ، در این بیماری به وفور ایجاد می شود. مثلا در مرحله سوم سیفلیس بیمار مبتلا شروع به گزافه گویی ها و دروغگویی های عجیب و غریب در مورد خود می كند ، كه قبل از ابتلاء به بیماری هرگز سابقه ای از این گونه اعمال را نشان نمی داد. یا در بیماری دیگر عفونی موسوم به “ بروسلّوز ” ( تب مالت ) كه ناشی از تفّوق شیطان دیگری ، درجسم انسان است ، از تظاهرات مهم بیماری وقوع حالت افسردگی شدید در فرد مبتلاست .

با این مثالها می توان به رابطه نزدیك شیاطین میكروبی ، با شیاطین دستگاه مغز و اعصاب انسان كه او را به سوی بیماریهای روانی ( مثل افسردگی ) یا بیماریهای روحی ( مثل دروغگویی ) سوق می دهند ، پی برد .

بد نیست برای تفهیم بهتر مطلب مثال بسیار جالب دیگری را نیز ارائه دهیم و آن در مورد یك اختلال مشهور روانپزشكی در برخی از خانمها و بخصوص خانمهای حامله است كه kleptomania نامیده می شود . در این اختلال خانم حامله ای كه حتّی كوچكترین سابقه ای در انجام اعمال خلاف نداشته است به ناگاه مثلا پس از حاملگی خود تمایل بسیار شدیدی برای “ دزدی كردن ” پیدا می كند ، تا جایی كه گهگاه نمی تواند در مقابل این تمایل بسیار شدید خود ، مقاومت كند و سرانجام اقدام به دزدی های عجیب و غریب می كند .

توجیه علمی این دزدی های غیر منتظره ، بروز تغییر و تحولاتی در ناقل های عصبی دستگاه اعصاب است كه متاثر از تغییرات هورمونی و شیمیایی بدن در دوران بارداری می باشند و این تغییر مرموز در دستگاه اعصاب است كه زن را بدون هیچ سوء سابقه ای به سمت دزدی سوق می دهد .

این قبیل مسائل شناخته شده در دانش امروز بشر همگی دلالت بر آن دارند كه گناهانی كه بشر مرتكب می شود همگی ناشی از تغییر و تحولاتی در دستگاه اعصاب اوست و گناهكاران و منحرفین بالذّات آدمهای بدی نیستند ، بلكه موجودات بیماری هستند كه تعادل ناقل های عصبی در آنها به هم خورده است .

بدین ترتیب برآیند و نتیجه همه عواملی كه آنها را در بروز گناهان و بیماریها موثر می دانند ( مثلا تربیت خانوادگی بد ، اجتماع فاسد ، و منحرف ، دوستان ناباب و .. ) همین برهم خوردن تعادل ناقل های عصبی می باشد كه در طی نكات اخیر به مطالبی پیرامون آن اشاره شد .

با همین دیدگاه است كه در برخی ممالك پیشرفته وقتی كسی در یك فروشگاه هنگام دزدی ، دستگیر می شود او را به جای آن كه به پلیس بسپارند ، به بیمارستان روانپزشكی اعزام می كنند. در حالی كه علم بشر تا زمانی كه به شناسایی كامل تغییرات ناقل های عصبی مربوط به هر انحراف ( مثلا دزدی ) دست یابد و برای هر یك دارو پیشنهاد كند راه درازی را در پیش دارد و بر این اساس بیمارستانهای روانپزشكی نیز در قرون حاضر نخواهند توانست كار چندانی برای شفا بخشیدن به این قبیل بیماران ( كه در واقع گنهكاران هستند ) انجام دهند .

و به همین دلیل است كه آمار جرم و انحراف و جنایت روز به روز در كشورهای غربی و اقتداكنندگان به ایشان بالا می رود .

اما از آنجا كه مكتب اسلام هیچ سؤال بشر را بدون پاسخ نگذاشته است در مورد نحوه درمان بیماریهای روان ( گناهان ) و ریشه كن نمودن جرم و جنایت و انحراف از جامعه نیز میتوان در رهنمودهای این مكتب روشهای متعدد پیدا كرد و با سرنهادن كامل و بدون قید و شرط به دستورات آن در راه ساختن جامعه ای به تمام معنا سالم قیام نمود.

پس وقتی كه خالق انسان و هستی ، در كاملترین صحیفه ضامن خوشبختی و سعادت انسان ندا سر می دهد كه : انّ الصّلوه تنهی عن الفحشاء و المنكر . میتوان با قبول كامل این جمله الهی اطمینان یافت كه بهترین راه مبارزه با همه بدیها و منكرات “نماز ” است .

چرا كه نماز از راههای اسرارآمیز همه ناقل های عصبی بد و نامطلوب را در دستگاه اعصاب انسان مهار می كند و او را به مفهوم تعادل ناقل های عصبی نزدیك می سازد .

با مروری كه در نكات پیشین این مجموعه مقالات بر فواید پزشكی نماز نمودیم و با نمونه های متعددی كه از تاثیرات مثبت نماز در پیشگیری یا حتی درمان بیماریهای جسمی و روانی انسان ارائه دادیم و با توجّه به این موضوع كه در نظّریات مربوط به تعادل ناقل های عصبی ، همه بیماریهای جسمی و روانی انسان به نوعی در ارتباط با تحولات ناقل های عصبی معرّفی می شوند . می توانیم به این نتیجه درخشان برسیم كه نماز دارای تاثیرات غیر قابل انكاری بر ناقل های عصبی بسیار متعدد دستگاه عصبی انسان است .

بعنوان مثال دیدیم كه چگونه نماز بهداشت خواب را تامین می كند و در واقع از تاثیر نامطلوب آن گروه از ناقل های عصبی كه با كم و زیاد شدن خود ، اختلالات گوناگون مربوط به خواب را ایجاد می كنند جلوگیری می نماید .

یا متوجه شدیم كه طهارت همراه نماز از طیف گسترده ای از بیماریهای عفونی پیشگیری می نماید . بر این اساس می توانیم قضاوت كنیم كه نماز جلوی بسیاری از تغییرات نامطلوب ناقل های عصبی در دستگاه اعصاب ، كه بر اثر بیماریهای عفونی حاصل می شوند ( مثل روان پریشی ناشی از سیفلیس ، افسردگی ناشی از تب مالت و .. ) را می گیرد .

یا در بعد بیماریهای روانی مختلف اعم از اضطراب ، افسردگی، وسواس ، اختلالات شخصیت و .. كه دانش امروز همگی را ناشی از تغییر و تحولات نامطلوب ناقل های عصبی میداند به تاثیر گذاری نماز پرداختیم .

با عنایت به مجموعه این مباحث و با توجه به مشابهتی كه بین انحرافات و گناهان با بیماریهای مختلف جسمی و روانی ، از نظر تاثیرات متقابل آنها بر دستگاه مغز و اعصاب ، قائل شدیم می توانیم به تاثیر نماز از طریق ایجاد تعادل در ناقل های عصبی در ریشه كنی بیماریهای روح یعنی همان گناهان و انحرافات ، توجه نماییم . در حقیقت ، انسان نمازگزار با بهره بردن از این فریضه نورانی خود را در مقابل همه گناهان و خطاها “ ایمن ” و “ واكسینه ” می كند .

با این كه در این مورد می توان به شواهد متعدد آماری كه به مقایسه میان روحیات اشخاص نمازگزار و بی نمازها پرداخته اند استناد نمود ، اما با یك نگاه كلی به مردم اطراف نیز میتوان به این نتیجه رسید كه اشخاص نمازگزار نسبت به بی نمازها و “ تارك الصلوه ” ها دارای ویژگیهای برجسته اخلاقی و ارزشهای انسانی به مراتب بیشتری هستند و به این ترتیب تعادل ناقل های عصبی به درجات بیشتر در آنها برقرار است .

و این معما برای دانش پزشكی همچنان باقی اسست كه نماز چگونه اثرات شگفت انگیز خود را در ریشه كنی گناه و انحراف از جامعه و در واقع مقابله با تحولات نامطلوب ناقل های عصبی به انجام می رساند .

اما ای كاش بشر دانشمند امروز هر چه زودتر متوجّه می شد كه هر آن چه علم در طی مسیر پیشرفت خود بدان دست می یابد ، همان است كه شكل دقیق و بی عیب و نقص آن در كاملترین مكتب دینی یعنی اسلام و بخصوص در تعبیرهای علمی پیشوایان شیعه (ع) مورد بحث و بررسی قرار گرفته است .

و ای كاش انسان متوجه می شد كه برای پیمودن مسیر كمال لازم نیست كه دست به روی دست بگذارد و به انتظار بنشیند تا علم به كمال مطلق برسد و مثلا با تكمیل نظریات مربوط به ناقل های عصبی ، انسان را به طریقه ای جبر گونه به سعادت و آرامش و آسایش برساند ، بلكه كافی است تا دستورات انسان ساز آیین مقدس اسلام را گردن نهد و با اختیار كامل و بوسیله نماز در راه برقراری تعادل ناقل های عصبی در سرزمین وجود خود قیام كند .

در این مورد آیین مقدس اسلام و بخصوص مكتب شیعه ، نه تنها راه حلهای عملی و قدرتمندی مثل نماز را برای برقراری تعادل ناقل های عصبی ارائه داده است بلكه معصومین (ع) را بعنوان انسانهای كامل و اسوه های حسنه و مظاهر تمام عیار انسانیت معرفی نموده است .

با توجه به آنچه كه گفتیم ، معصومین (ع) كسانی هستند كه تعادل های عصبی به مفهوم مطلق كلمه ، در وجود مباركشان برپاست . بدین معنی كه این بزرگواران ، نه فقط در مقابل انجام هر گونه گناه و انحراف یا خطا و اشتباهی مصونیت دارند ، بلكه حتی در مقابل همه بیماریهای جسمی و روانی نیز محفوظ هستند .

در باور بشر دانشمند امروز ، برقراری كامل تعادل ناقل های عصبی در وجود هر شخص ایجاب می كند كه آن شخص به مفهوم سلامت كامل دست یابد و بدین سان نه فقط از هر گونه بیماری جسمی و روانی ، بلكه از همه گناهان و انحرافات ، به دور باشد .

كه این باور علمی بشر در اعتقادات فلسفی شیعه پیرامون “ انسان كامل ” و حول و حوش مفهوم “ عصمت ” تایید می گردد. به عنوان مثال “ خواجه نصیر الدین طوسی (ره) ” عالم بزرگ شیعه ، در كتاب “ تجرید الأعتقاد ” با ذكر براهین حكمی و فلسفی متعدد به اثبات رسانده است كه معصومین (ع) نه فقط در مقابل كلیه گناهان و اشتباهات مصونیت كامل داشته اند ، بلكه از ابتلا به هر گونه بیماری جسمی یا روانی نیز ایمن و محفوظ بوده اند . شواهد تاریخی متعدد نیز نشانگر این موضوع است كه پیامبران و امامان (ع) در زمان نبوت و یا امامتشان ، به دلیل عصمت خویش ، هرگز بیمار نمی شده اند و یا حتی در سیمای فیزیكی و ظاهری این اولیاء الهی ، كوچكترین ناهنجاری وجود نداشته است . و بدینسان ، در وفات این بزرگواران پیوسته عواملی به جز بیماری دخیل بوده است.

با این اوصاف می توان حتی علت طولانی شدن بی سابقه عمر حضرت بقیه الله امام زمان (عج ) را پیرامون این نوع نگرش علمی و فلسفی نسبت به عصمت ایشان دریافت نمود .

و این یگانه معصوم زنده در دنیا ، كه قلبهای منتظر شیعیان و عاشقانش ، پیوسته در حسرت دیدار با او در طپش است همان انسان كاملی است كه در انتهای مسیر حقیقی تكامل بشریت قرار دارد و همان نمازگزاری است كه نماز را با همه عظمتهایش ، به مفهوم حقیقی آن ، اقامه می كند ، نمازی كه تمامی اجزای آن سزاوار سلام و ثنا و ستایش ابدی است .

“ السلام علیك حین تقوم ، السلام علیك حین تقعد ، السلام علیك حین تقراء ، السلام علیك حین تصلّی ، السلام علیك حین تقّنت ، السلام علیك حین تركع و تسجد ، السلام علیك حین تحلّل و تكبر ، السّلام علیك حین تحمد و تستغفر ، السلام علیك حین تصبح و تمسی ، السلام علیك فی اللیل اذا یغشی و النهار اذا تجلی ” .


منبع : سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن