تبلیغات
حی علی الصلاة - 21 - اهمیت نماز عصر

21 - اهمیت نماز عصر

نویسنده: محمد حسین گلستانی جمعه 4 اردیبهشت 1394 ساعت 01:54 ب.ظ نظرات

در زمان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله زنى در غیاب شوهرش زنا كرد، ولى پس از این عمل زشت ، سخت پشیمان و ناراحت شد و در حالى كه بسیار پریشان بود، در یكى از كوچه هاى مدینه مى گذشت و فریاد مى زد: دلونى على رسول اللّه (مرا به سوى رسول خدا راهنمایى كنید).

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله او را دید و پرسید: چرا این گونه پریشان هستى و فریاد مى زنى ؟ زن عرض كرد: در غیاب همسرم زنا كردم ؛ پس از مدتى صاحب فرزندى شدم ؛ بعد از تولد، او را در داخل خمره پر از سركه گذاشتم و سپس سركه را فروختم (مرتكب سه گناه شده ام : 1)زناكرده ام ، 2) كودك را كشته ام ، 3) سركه آنچنانى را فروخته ام ).

فهل لى من توبه ؟ (آیاتوبه ام پذیرفته است ؟!.رسول اكرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: زناكرده اى ، پس باید سنگسار شوى ؛ مرتكب قتل شده اى كه كیفرش دوزخ است ؛ سركه آنچنانى را فروخته اى و در نتیجه گناه بزرگى كرده اى . اما گمانم آن است كه نماز عصر را ترك كرده بودى و به خاطر ترك نماز عصر و سهل انگارى در نماز، آن گونه منحرف شده بودى كه چنین گناه بزرگى را مرتكب شدى . (32)

22- سبك شمردن نماز

مسعده بن صدقه گوید: شنیدم شخصى از امام صادق علیه السّلام پرسید: چرا شما زناكار را كافر نمى نامید ولى ترك كننده نماز را كافر مى نامید؟

حضرت در پاسخ فرمود: زناكار و نظیر او، این كار را به جهت غالب شدن غریزه جنسى و شهوات انجام مى دهند، ولى تارك نماز آن را ترك نمى كند مگر به خاطر استخفاف و سبك شمردن نماز. (33)

آرى زناكار به خاطر لذّت و كامیابى به سوى زن اجنبى مى رود، ولى كسى كه نماز را ترك مى كند، در این كار لذّتى را نمى جوید بلكه مسبب ترك آن ، سبك شمردن فعل است و وقتى كه استحقاف و سبك شمردن محقق شد، كفر به سراغ او خواهد آمد.

23- راز لقب كلیم اللّه براى موسى علیه السّلام

امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند به حضرت موسى ابن عمران علیه السّلام وحى كرد: اى موسى ، آیا مى دانى كه چرا تو را براى همكلامى خود برگزیدم و تو ملقب به كلیم اللّه شدى ؟

موسى علیه السّلام عرض كرد: نه ، راز این مطلب را نمى دانم .

خداوند به او وحى كرد: اى موسى ، من بندگانم را مورد بررسى كامل قرار دادم ، در میان آنان هیچ كس را به اندازه تو در برابر خود متواضع و فروتن نیافتم . یا موسى انّك اذا صلّیت وضعت خدك على التّراب (اى موسى ، هر گاه نماز مى گزارى ، گونه ات را روى خاك مى نهى و چهره ات را بر زمین مى گذارى ) (34)

به این ترتیب ، درمى یابیم كه عالى ترین مرحله عبادت ، كوچك شدن بیشتر در برابر خداست .

24- داستان كسى كه به خدمت امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه رسیده بود

استاد بزرگوارمان آیة اللّه حائرى (دامة بركاته ) مى فرمایند:

از جمله قضایاى عجیبى كه در زمان خود دیدم ، این بود كه گفتند در قم ، مردى است به نام آقاى اشكافى و او خدمت حضرت حجت سلام اللّه علیه مى رسد.

من یك روز عصر، ظاهرا با جناب آقاى حاج شیخ عبدالوهّاب روحى كه رفیق پنجاه ساله من است و جناب آقاى حاج مهدى اخوى (سلمهمااللّه تعالى عن الآفات و البلیات ) خدمت این مرد كه منزل او در خیابان ایستگاه راه آهن بود، رفتیم . مردى پیر و نورانى بود و آثار حقیقت و درستى در جبهه او واضح و روشن بود و دستگاه رادیوى او هم در همان اطاق پذیرایى بود، و این دلیل بود بر اینكه این مرد هیچ اهل تظاهر و دكاندارى نیست . من داستان تشرّف را از او پرسیدم ، گفت : من خویى هستم . نظامى بودم و در مدرسه نظام كشور تركیه نیز تحصیل كرده ام . مدّتها در قشون بودم . یك زمانى در تهران پاى منبر بودم ، ناطق دستورى را براى كسى كه بخواهد به خدمت حضرت (عج ) برسد، ذكر كرد و من آن دستور را عمل كردم و خدمت حضرت رسیدم و حوایج خود را عرض ‍ كردم .

پس از آنكه مرد نورانى دستور را بدون مضایقه و تردید براى ما نقل كرد، من از او دو سؤ ال كردم : یكى آنكه آیا بطور معاینه خدمت آقا رسیدى ؟ معلوم شد به طور مكاشفه مى رسیده است . سؤ ال دوم این بود كه شما چه خصوصیّت اخلاقى داشتید؟ گفت : من در هیچ اوضاع و شرایط نماز خود را ترك نكردم و دیگر اینكه به احدى ظلم و ستم نكرده ام . (35)

25- نماز صالحان

حاتم اصمّ از عابدان وارسته و مخلص بود. یكى از مسلمین بنام عصام بن یوسف نزد او آمد و از روى اعتراض به او گفت : تو چگونه نماز مى خوانى ؟

حاتم گفت : هنگامى كه وقت نماز فرا مى رسد، برمى خیزم وضوى ظاهرى و وضوى باطنى مى گیرم .

عصام گفت : وضوى باطنى چگونه است ؟

حاتم گفت : در وضوى ظاهر، اعضاى وضو را با آب مى شویم ، اما در وضوى باطن آن اعضاء را با هفت خصلت مى شویم : 1) توبه ، 2) پشیمانى از گناهان سابق ، 3) ترك دلبستگى به دنیا، 4) ترك تعریف و ستایش مخلوقات ، 5) ترك ریاست مادى ، 6) ترك كینه ، 7) ترك حسادت .

سپس به مسجد مى روم و آماده نماز مى شوم ، در حالى كه كعبه را پیش رو مى بینم و خود را در برابر خداى بزرگ یكپارچه محتاج مى نگرم . گویى در محضر خدا هستم ، بهشت را در طرف راست و دوزخ را در طرف چپ و عزرائیل را پشت سر خود مشاهده مى كنم و گویى پاهایم روى پل صراط قرار گرفته است و این نماز، آخرین نماز من است ؛ سپس نیّت مى كنم و تكبیر پاك مى گویم و حمد و سوره را با تفكّر و تاءمّل مى خوانم ؛ آنگاه ركوع را با تواضع و خشوع انجام مى دهم ، و سپس سجده را با تضرع و زارى بجا مى آورم و تشهّد را با امید مى خوانم و سلام نماز را با اخلاص ‍ مى گویم . مدّت سى سال است كه نماز من این گونه است .

عصام به حاتم گفت : این گونه نماز خواندن را شخصى غیر از تو نمى تواند انجام دهد.

سپس گریه سختى كرد و از خدا خواست كه چنین حالت عبادت را به او عنایت كند. (36)

26- نماز سه مسلمان در تمام دنیا

صفیف كندى نقل مى كند كه در دوران جاهلیّت (در آغاز بعثت ) براى خریدن لباس و عطر از براى خانواده ام به مكّه مسافرت كردم و با عبّاس ‍ بن عبدالمطلّب (عموى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ) كه فروشنده كالاها و لوازم زندگى بود، ملاقات نمودم . در نزد او بودم و به خانه كعبه نگاه مى كردم ، در حالى كه خورشید به وسط آسمان رسیده و ظهر بود و هوا بسیار گرم بود. ناگهان دیدم جوانى آمد و به آسمان نگاه كرد و سپس ‍ روبروى كعبه ایستاد (و مشغول نماز شد). چند لحظه بعد دیدم نوجوانى آمد و در طرف راست او ایستاد و سپس چند لحظه اى نگذشت كه بانویى را دیدم آمد و پشت سر آن دو نفر به نماز ایستاد. دیدم آن جوان به ركوع و سپس به سجده رفت و آن نوجوان و زن نیز ركوع و سجده بجا آوردند. به عبّاس گفتم : موضوع بزرگ و عجیبى مى بینم .

گفت : آرى ، امر عظیمى است . آیا مى دانى این جوان و آن نوجوان و آن زن چه كسانى هستند؟

گفتم : خیر.

گفت : آن جوان محمّد بن عبداللّه (صلّى اللّه علیه و آله )، این نوجوان على (علیه السّلام )، و آن زن خدیجه (سلام اللّه علیها) است . پسر برادرم محمّد (صلّى اللّه علیه و آله ) مى گوید كه خداوند خالق به این روش ‍ فرمان داده است . سوگند به خدا، در همه زمین جز این سه تن در این دین (اسلام ) نیافته ام . (37)

27- نماز اول وقت در لندن

حدود پانزده سال پیش ، مقاله اى از استاد محمّد على حومانى خواندم كه خلاصه آن ، این بود:

هنگام ظهر بود كه در یكى از خیابانهاى شهر لندن به پیرمردى برخوردم كه جلوى در خانه خود ایستاده بود و براى نماز ظهر اذان مى گفت . من آنجا ایستادم تا اذانش به پایان رسید، سپس گفتم : السّلام علیكم .

پاسخ داد: و علیكم السّلام و رحمة اللّه و بركاته تا به آیه شریفه و اذا حیّتم بتحیّة ... (38) عمل كرده باشد. سپس به من تعارف كرد و از من خواهش نمود كه داخل خانه اش شوم . من داخل شدم ، دیدم او و همسرش به نماز ظهر مشغول شدند. پس از نماز ظهر، بر سر سفره نشستند و با اصرار زیاد مرا هم به خوردن غذا واداشتند. ملاحظه كردم كه با گفتن بسم اللّه الرّحمن الرّحیم مشغول خوردن شدند و پس از صرف غذا گفتند الحمدللّه ربّ العالمین .

و یكى از اساتید دانشگاه لندن بود كه بر اثر تحقیق و تتبّع و كنجكاوى هاى فراوان ، به آیین اسلام گرویده بود و امثال او در دنیاى غرب زیاد به چشم مى خورند. (39)

28- توصیه مدرس به دخترش

شهید آیة اللّه سیّد حسن مدرّس ، نابغه جهاد و افشاگرى بر ضّد ظلم و ستم و قهرمان شجاعت و شهامت ، در ماه رمضان 1356 هجرى قمرى در تبعیدگاه خود، كاشمر توسّط مزدوران رضاخان مسموم شد و به شهادت رسید، در حالى كه حدود هفتاد سال داشت . قبر شریفش در كاشمر (از شهرهاى استان خراسان ) مزار مسلمین است . گفتنى ها و حكایات در رابطه با این مرد بزرگ بسیار است ، از جمله اینكه در پشت صفحه اوّل قرآنى كه از او به یادگار مانده و در نزد نوه اش نگهدارى مى شود، به خطّ خود خطاب به دخترش چنین نوشته است .

اى فاطمه بیگم ، تو را به سه مطلب توصیه مى كنم : 1) خواندن نماز و قرآن ، 2) دعا در حق پدر و مادرت ، 3) قناعت كردن در زندگى . (40)

29- نماز سحرگاهان

سعید بن محمّد بن جنید معروف به ابن جنید از دانشمندان و عرفاى نامى قرن سوم به شمار مى آید. او استادى زبردست و عالمى ناطق بود، ولى در سلك صوفیان روزگار مى گذرانید. او در سال 297 هجرى قمرى از دنیا رفت .

یكى از علماى بزرگ آن عصر بنام جعفر خالدى مى گوید: او را در عالم خواب دیدم ، به او گفتم : خداوند با تو چگونه رفتار كرد؟

پاسخ داد: همه این اشارات و عبارات و رسوم و علوم (صوفیانه ) كه داشتم به حالم سودى نبخشید، جز چند ركعت نمازى كه در سحرگاهان مى خواندم . (41)

30- امام خمینى و نماز

یكى از پزشكان قم چنین نقل مى كند:

هنگامى كه امام خمینى - قدّس سرّه - دچار ناراحتى قلبى شدند، خود را به بالین ایشان رسانده فشار خونشان را گرفتم . فشار ایشان عدد 5 را نشان مى داد كه از نظر طبى بسیار خطرناك بود. كارهاى اولیه را انجام دادم . پس از دو ساعت كه قدرى وضع بهتر شده بود ولى قاعدتا حضرت امام نبایستى حركت مى كردند، شاهد بودم كه ایشان آماده حركت شدند. عرض كردم : آقاجان ، چرا برخاستید؟

فرمودند: نماز!

عرض كردم : آقا، شما در فقه مجتهد و من در طب . حركت شما به فتواى طبى من حرام است . خوابیده نماز بخوانید.

ایشان با احترام ، نماز را خوابیده بجا آوردند. (42)

31- داستانى از مرحوم ملاعبّاس تربتى

یكى از فرزندان مرحوم آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى بنام حاج میرزا محمّد معروف به آقازاده مقیم مشهد بود و عالمى بسیار متعیّن و متنفّذ بود. مرحوم آقازاده كه در رتق و فتق امور وارد بود، نوكران متعدّدى داشت و هر كدام براى انجام كارى تعیین شده بودند. یكى از نوكرانش ‍ مردى بود به نام حاج على اكبر كه از همه مشتى تر بود و غالبا سلاح كمرى در زیر لباس داشت و محاظ آقا بود. این حاج على اكبر، براى من كه حسینعلى راشد فرزند مرحوم ملا عبّاس تربتى هستم ، چنین نقل كرد:

در ایام زمستان براى سركشى به املاك آقا به نیشابور رفته بودم . در مراجعه به مشهد، در راه بین شریف آباد و مشهد(43)، برفگیر شدیم و در قهوه خانه حوض حاج مهدى ماندیم . غیر از ما جمعى دیگر نیز به قهوه خانه پناه آورده بودند. شب فرا رسیده بود كه اتومبیلى از طرف مشهد رسید و چهار نفر از جوانان پولدار و خوشگذران مشهدى كه چهار خانم را با خود داشتند و نمى دانم به كجا مى خواستند بروند(؟!)، به سبب برف و تاریكى شب ناچار به همین قهوه خانه پناه آوردند. آمدن آنها در آن شب تاریك برفى در كوهستان ، بزم عشرتى مجانى براى مسافران بوجود آورد. جوانان بطریهاى مشروب و خوراكیها را چیدند و زنها بعضى به خوانندگى و بعضى به رقص پرداختند.

در گرماگرم این بساط، در قهوه خانه باز شد و مرحوم حاج آخوند (44) با سه چهار نفر كه از تربت قصد رفتن به مشهد را داشتند و مركبشان الاغ بود و از سنگینى برف و تاریكى شب امكان حركت برایشان نبود و ناگزیر شده بودند كه به قهوه خانه پناه بیاورند، وارد شدند. از صاحب قهوه خانه اجازه خواستند به آنها جایى بدهد و او گفت كه سكوى آن طرف خالى است .

من (حاج على اكبر) با مشاهده این وضع هراسان شدم و گفتم نكند كه از جانب حاج آخوند نسبت به اینها تعرض بشود و یا از جانب آنها به آن مرد اهانتى بشود. به همین خاطر خود را آماده كردم كه اگر خواستند به حاج آخوند اهانت كنند در مقام دفاع برآیم ؛ هر چه باداباد. لكن حاج آخوند، به حالتى كه نه كسى را مى بیند و نه چیزى را مى شنود به سوى آن سكو رفت و چون نماز مغرب و عشاء را نخوانده بودند از قهوه چى جهت قبله را پرسیدند. حاج آخوند به نماز ایستاد و همراهانش به وى اقتدا كردند. یكى اذان گفت و حاج آخوند اقامه گفت و وارد نماز شدند. من هم غنیمت دانستم ، وضو گرفتم و اقتدا كردم . چند نفر دیگر از مسافران نیز از بزم عشرت رو برگرداندند و به صف جماعت پیوستند. قهوه چى نیز گفت غنیمت است ، یك شب اقلا نمازى پشت سر حاج آخوند بخوانیم .

خلاصه ، وقتى از نماز فارغ شدیم ، از جوانها و خانمها خبرى و اثرى نبود. بساط خود را جمع كرده و رفته بودند و نفهمیدم در آن شب برفى به كجا رفتند. (45)

32- تسلیم شدن در برابر نماز

بچّه ها داشتند منطقه را پاكسازى مى كردند. صبح عملیّات (قدس پنج ) بود. نماز نخوانده بودم . رفتم و وضو گرفتم . ایستادم به نماز، كنار پاسگاه الیچ . هنوز ركعت اوّل را تمام نكرده بودم كه دو نفر عراقى از توى آب بیرون آمدند. نتوانستم باقى نماز را بخوانم . حفظ جان واجب بود. با اسلحه به طرفشان رفتم . لباسهایشان خیس بود. مى لرزیدند. اسلحه نداشتند. رفتم برایشان لباس آوردم . به عربى پرسیدم : شما زیر آب چكار مى كردید؟

گفتند: دیشب وقت عملیّات ، قایقهاى ما را عقب بردند تا نتوانیم فرار كنیم . از ترس رفتیم توى نیزارها. وقتى دیدیم دارى نگاهمان مى كنى ، از ترس خود را تسلیم كردیم .

امّا من اصلا به نیزار نگاه نكردم ، فقط نماز مى خواندم . (46)

33- بانوى بداخلاق

عصر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بود. بانوى مسلمانى همواره روزه مى گرفت و به نماز اهمیت بسیار مى داد؛ حتى شب را با عبادت و مناجات بسر مى برد ولى بداخلاق بود و با زبان خود همسایگانش را مى آزرد. شخصى به محضر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آمد و عرض ‍ كرد: فلان بانو همواره روزه مى گیرد و شب زنده دارى مى كند، ولى بداخلاق است و با نیش زبانش همسایگان را مى آزارد.

رسول اكرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

لاخیر فیها هى من اهل النّار.

در چنین زنى خیرى نیست و او اهل دوزخ است . (47)

از این داستان استفاده مى شود كه نمازخوان باید اخلاق هم داشته باشد.

34- دین بى خیر

سال نهم هجرت ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در مدینه بود. مردم گروه گروه به مدینه مى آمدند و در محضر آن حضرت مسلمان مى شدند. از جمله گروهى از طایفه ثقیف ، ساكن طائف آمدند. پس از گفتگو، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به آنها فرمود: یكى از دستورهاى اسلام نماز است و باید نماز بخوانید.

آنها گفتند: ما خم نمى شویم ، زیرا این كار براى ما یك نوع ننگ و عار است .

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

لا خیر فى دین لیس فیه ركوع و لا سجود.

دینى را كه در آن ركوع و سجود نباشد، خیرى ندارد.

به گفته بعضى از مفسّران آیه 48 سوره مرسلات در ردّ پیشنهاد آنها با این تعبیر نازل شد:

و اذا قیل لهم اركعوا لایركعون .

و چون به آنها گویند ركوع كنید، ركوع نكنند. (48)

35- عذاب قبر

امام صادق علیه السّلام فرمود: شخص نیكوكارى از دنیا رفت و او را به خاك سپردند. در عالم قبر (ماءموران الهى ) او را نشاندند. یكى از ماءموران به او گفت : ما مى خواهیم صد تازیانه از عذاب الهى را به تو بزنیم .

مرد نیكوكار گفت : طاقت ندارم .

ماءمور گفت : نودونه تازیانه مى زنیم .

او جواب داد: طاقت ندارم .

ماءموران الهى (به خاطر اینكه آن شخص مرد نیكوكارى بود) عدد به عدد كم كردند و او مكرّر در جواب مى گفت طاقت ندارم ، تا اینكه ماءموران گفتند: یك تازیانه به تو مى زنیم و دیگر هیچ راهى وجود ندارد. حتما باید این یك تازیانه را بخورى .

پرسید: بخاطر چه گناهى تازیانه را مى زنید؟

ماءموران در پاسخ گفتند:

انّك صلّیت یوما بغیر وضوء و مررت على ضعیف فلم تنصره .

تو یك روز بدون وضو نماز خواندى و از كنار مظلوم ضعیفى گذشتى ولى او را یارى نكردى .

همان یك تازیانه را زدند، قبر او پر از آتش ‍ شد. (49)

36- تاءكید پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به شركت در نماز جماعت

امام صادق علیه السّلام فرمود: پیامبر صلّى اللّه علیه و آله طبق معمول براى اداء نماز صبح با جماعت وارد مسجد شد. پس از نماز، به پشت سر نگاه كرد و دید عدّه اى از مسلمین براى نماز نیامده اند. نام آنها را به زبان آورد و فرمود: آیا این افراد در نماز شركت كرده اند؟

حاضران عرض كردند: نه .

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: آگاه باشید بر افراد منافق . نمازى سخت تر از نماز عشاء و نماز صبح نیست . اگر آنها پاداش بسیار نماز صبح و عشاء را به جماعت در مى یافتند، گرچه چهار دست و پا (مانند راه رفتن كودكان شیرخوار) باشد، خود را به جماعت مى رساندند. (50)

37- سفارش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در نماز

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مردى خدمت پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم شرف یاب شد، عرض كرد: مرا به عمل نیكى سفارش ‍ فرما.

حضرت رسول اكرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: نماز را عمدا ترك نكن ، زیرا كسى كه از روى عمد ترك نماز كند، ملت اسلام از چنین شخصى بیزار است . (51)

38- عبادت این سرباز را ببینید

پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله با سربازان مسلمان براى سركوبى جمعیتى از اهل كتاب كه هنوز قبول جزیه نكرده بودند، حركت كرد. در این پیكار زنى تازه عروس اسیر شد. حضرت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هنگام مراجعت ، شبى در بین راه خوابید و نگهبانى آن شب را به عمّار یاسر و عباد بن بشر واگذار فرمود. این دو سرباز ارجمند، یك شب نگهبانى را بین خود تقسیم كردند: نیمه اول نگهبانى نصیب عبادبن بشر گردید و در نصف آخر شب قرار شد عمّار یاسر پاسبانى كند. عمار به خواب رفت و عبادبن بشر وقت را غنیمت شمرد و به نماز مشغول شد.

از طرفى ، مرد یهودى كه زنش اسیر مسلمانان شده بود در تعقیب زن خود از پى لشكر اسلام آمد و در فكر شد به هر وسیله اى كه هست آسیبى به پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله برساند و زن خود را فرارى دهد. او خیال مى كرد كه نگهبانان لشكر همه به خواب رفته اند، چون هیچ كس را در حال نگهبانى نمى دید. عبادبن بشر را نیز كه در نماز ایستاده بود، تشخیص ‍ نمى داد كه انسان است یا درخت یا حیوان . براى اینكه از طرف او نیز مطمئن شود، تیرى به جانبش پرتاب كرد. تیر بر پیكر عباد نشست ، ولى این سرباز خداپرست اهمیّتى نداد و نماز را ادامه داد. تیر دیگرى آمد و براى مرتبه دوم پیكر عباد را مجروح ساخت ، ولى او باز نمازش را قطع نكرد. تیر سوم كه به بدن عباد وارد آمد، نماز خود را كوتاهتر كرد و آن را به پایان برد و عمّار یاسر را بیدار ساخت . همین كه عمار بیدار شد، دید سه تیر بر بدن عباد وارد شده است . او را مورد عتاب و سرزنش قرار داد كه چرا در تیر اول بیدارم نكردى ؟ گفت : آنوقت من در نماز، سوره كهف را شروع كرده بودم و میل نداشتم آن سوره را ناتمام بگذارم . اگر نمى ترسیدم از اینكه دشمن بر سرم بتازد و صدمه اى به پیغمبر برساند و در این نگهبانى كه به من واگذار شده كوتاهى كرده باشم ، هرگز نمازم را كوتاه نمى كردم اگر چه جانم را از دست مى دادم .(52)

39- از این جوانان ارجمند بیاموزیم

آقا سیّد محسن جبل عاملى از علماى بزرگ شیعه و نواده برادر مرحوم آقا سیّد جواد، صاحب مفتاح الكرامه است . ایشان در دمشق ، مدرسه اى تاءسیس كرده كه دانش آموزان شیعه در آن مدرسه تحت نظر آن جناب تحصیل مى كنند.

حاج سیّد احمد مصطفوى كه یكى از تجّار قم است ، گفت : من از خود سیّد محسن امین شنیدم كه مى گفت یكى از تربیت یافتگان مدرسه ما براى تحصیل علم به آمریكا مسافرت كرد. از آنجا نامه اى براى من نوشت به این مضمون كه :

چند روز پیش شاگردان مدرسه ما را امتحان مى كردند، من هم براى امتحان رفتم . مدتى نشستم تا نوبت به من برسد. خیلى طول كشید. دیدم اگر بنشینم ، نمازم فوت مى شود. از جا حركت كردم كه بروم نماز بخوانم ، آنهایى كه در آنجا بودند پرسیدند: كجا مى روى ؟ چیزى نمانده است كه نوبت تو بشود. گفتم : من یك تكلیف دینى دارم كه دارد وقتش ‍ مى گذرد. گفتند: امتحان هم وقتش مى گذرد. اگر این جلسه برگزار شود دیگر جلسه اى تشكیل نخواهند داد و به خاطر تو هیئت ممتحنه هرگز جلسه خصوصى تشكیل نمى دهد.گفتم : هرچه باداباد! من از تكلیف دینى خود صرف نظر نمى كنم بالاخره رفتم . از قضا هیئت ممتحنه متوجّه شده بودند كه من به اندازه اداء یك وظیفه دینى غیبت كرده ام . انصاف داده و اظهار كرده بودند كه چون این شخص در وظیفه خود جدى است ، روانیست كه او را معطّل بگذاریم . براى قدردانى از اینكه عمل به وظیفه كرده است باید جلسه اى خصوصى برایش تشكیل دهیم . این بود كه جلسه دیگرى تشكیل دادند. من حاضر شدم و امتحان دادم

آقا سیّد محسن امین پس از نقل داستان ، فرمود: من در مدرسه چنین شاگردانى تربیت كرده ام كه اگر به دریا بیفتند، دامنشان تر نمى شود. (53)

40- چگونه نماز بخوانیم

حماد بن عیسى گفت : در محضر امام صادق علیه السّلام بودم ، به من فرمود: آیا مى توانى نماز را خوب بخوانى ؟ عرض كردم : چگونه نمى توانم و حال آنكه كتاب حریز را كه درباره نماز نوشته شده است ، از حفظ دارم .

حضرت فرمود: براى تو ضرر ندارد، برخیز و نمازى بخوان تا من ببینم كه چگونه مى خوانى .

حسب الامر حضرت رو به قبله ایستادم و شروع به خواندن نماز كردم . تمام نماز را از نظر ركوع و سجود به جاى آوردم ، اما حضرت آن را نپسندید و فرمود: نماز را خوب نخواندى . واقعا چقدر زشت است براى مردى كه شصت هفتاد سال از عمرش مى گذرد و حال آنكه نمى تواند یك نماز كامل با مراعات حدود كامله آن بخواند.

من خجالت كشیدم و خود را كوچك دیدم . عرض كردم : فدایت شوم ، شما نماز را به من تعلیم دهید.

پس ، امام علیه السّلام رو به قبله راست ایستادند و دستهاى خود را آزاد گذاردند و انگشتهاى دست آن حضرت به هم گذارده شده بود و مابین دو قدم آن حضرت از سه انگشت باز، و بیشتر فاصله نداشت و انگشتهاى پاى خود را رو به قبله كردند و تا آخر نماز هم رو به قبله بود و با تواضع و حضور قلب گفتند: اللّه البر و سوره حمد و توحید را با ترتیل (به آرامى و خوبى ) خواندند و بعد از تمام شدن سوره توحید، به قدر یك نفس كشیدن صبر كردند. بعد دست خود را بلند كرده تا مقابل صورت بردند و در حالى كه ایستاده بودند گفتند: اللّه اكبر و پس از آن به ركوع رفتند و كف دست را به سر زانو گرفتند. انگشتان آن حضرت از هم باز بود. زانو را به عقب دادند، چنانكه پا راست شد و پشت آن حضرت طورى مساوى شد كه قطره آبى بر آن مى گذاشتند، به هیچ طرفى نمى ریخت . گردن خود را كشیده و سر به زیر نینداختند و چشم را بر هم گذاردند و سه مرتبه به آرامى گفتند: سبحان ربّى العظیم و بحمده بعد راست ایستادند و چون خوب ایستادند، گفتند: سمع اللّه لمن حمده و در همان حال كه ایستاده بودند، دست را تا مقابل صورت خود بلند كردند و گفتند: اللّه اكبر و بعد به سجده رفتند. دو كف دست را پیش ‍ زانوها، مقابل صورت خود بر زمین گذاردند و انگشتان آن حضرت به هم گذارده شده بود. سه مرتبه گفتند: سبحان ربّى الاعلى و بحمده . اعضاى بدن خود را از یكدیگر باز گرفته و بر هم نگذارده بودند (در حال سجده دست را به بدن نچسبانیده و بدن را بر پا نگذارده بودند) و بر هشت موضع بدن خود كه به زمین گذارده بودند، سجده كردند كه پیشانى و دو كف دست و دو سر زانو و دو سر انگشت بزرگ پا و سر بینى باشد. بعد از نماز فرمودند: گذاردن هفت موضع در وقت سجده به روى زمین واجب است كه پیشانى و دو كف دست و دو سر زانو و دو سر انگشت بزرگ پا باشد. و اما گذاردن بینى بر زمین سنت (مستحب ) است و آنها همان مواضع است كه خدا در قرآن فرموده است :

و انّ المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه احدا

و مسجدها از آن خداست و با وجود خداى یكتا كسى را به خدایى مخوانید.

پس از آن سر از سجده برداشتند و وقتى نشستند گفتند: اللّه اكبر و به ران چپ نشسته ، پشت پاى راست را بر كف پاى چپ گذاردند و گفتند استغفر اللّه ربّى و اتوب الیه و دوباره در حالى كه نشسته بودند. گفتند: اللّه اكبر و بعد به سجده دوم رفتند و مانند سجده اول ، سجده دوم را تمام كردند. و در ركوع و سجود هیچ یك از اعضاى بدن را بر یكدیگر نگذارده بودند و موقع سجده آرنج دست خود را باز نگاه داشته و به زمین نگذارده بودند. در حال تشهّد خواندن ، انگشتان دست آن حضرت از یكدیگر باز بود و به این كیفیّت دو ركعت نماز خواندند و چون از تشهّد فارغ شدند، فرمودند: اى حماد، این چنین نماز بخوان(54)


منبع : سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن